اسمس عاشقانه
آب نريختـــــم كه برگردي آب ريختـــــم تـــا پاك شود هر چه رد پاي توست …..از زنـــدگي ام
زير باران راه مي روم آغشته ميشوم به بودن باران هم طعم لبهاي تو را مي دهد
هميشه يكي هست كه درد دلت رو بهش بگي ولي واي از اون روزي كه همون بشه درد دلت
دلِ سبــــــزم را گـره زد ...... و رفت تا بـــــــه آرزوهـــايش برسـد من فقط يك واسطه بودم دل را خدا داد و تو هم بردي
از خوبان بيشتر ميترسم روزي تو خوب من بودي
خريدار ندارد دلي كـــه برايت " لك " زدہ است
سـرم درد مـيـكـنـد بـراي عـاشـقـي . . .بـا طـعـم ِ تـ ـو
عــاشقــانه هــايي كه برايتــــ مينويسم مثل آن چــاي هايي هستند كــه خــورده نميشونـد يــخ ميــكنند و بــايد دور ريخت فنجانتــــ را بده دوبـــاره پر كنمـــــ من زياد اهل چاي نيستم مرا به يك آغوش گـــ ـــ ـــرم ميهمان كن
دل من پشت سرت كاسه آبي شد و ريخت كي شود پيش روي تو اسپند شوم؟!؟
گــــــــر تو بخواهي دور مي ايســـــتم چون آخرين چـــــــراغ خيابان امـــــــــــا روشـــــــــن
بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است ، همچو شهري كه به روي گسل زلزله هاست
نيمكت با هم بودنمان تنهاست ، من دل نشستن ندارم ، تو دليل نشستن باش
زلال كه باشي سنگهاي كف رودخانه ات را مي بينند ، بر مي دارند و نشانه مي روند درست به سوي خودت
من صبورم اما ... ، بي دليل از قفس كهنه ي شب ميترسم ، بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي كه تو را از شب متروك دلم دور كند ، ميترسم
ميخواهمت چنانكه شب خواب را / مي جويمت چنانكه لب تشنه آب را / حتي اگر نباشي مي آفرينمت / چنانكه التهاب بيابان سراب را
دلتنگم ، مثل مادري بي سوادي كه دلش هواي بچه اش را كرده ولي بلد نيست شماره اش رو بگيره
آسمانم انتهايش قلب توست / مهربان اين آسمان از آن توست / آسمانم هديه اي از سوي من / تا بداني قلب من هم ياد توست
دعايت ميكنم هر شب به عطر ميخك و مريم / الهي در دلت هرگز نباشه غصه و ماتم
كاش ميدانستي كه جهانم بي تو "الف" ندارد
تنهايي يعني : ذهنم پر از تو و خالي از ديگران است ، اما كنارم خالي از تو و پر از ديگران است
دلم چندين سال است روزه ي عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو
نبوده ، نيست ، نخواهد بود
عزيزتر از تو كسي براي من . . .
چيه فكر كردي اس ام اس جديد داري ؟ فكر كردي كارت دارم ؟ نه بابا ! فقط ميخواستم بهت بگم دوست دارم
دو چشم آبي ات را ميپرستم / لبان عنابي ات را ميپرستم براي من تو بي تابي مكن يار / كه من شادابي ات را ميپرستم
وقتي عطر تنت را ميخواهم ، به باد هم التماس ميكنم ، خدا كه جاي خود دارد
تو كه يك گوشه ي چشمت غم عالم ببرد حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد
براي زندگي نه سقف ميخواهم نه زمين ! نقشه ي جغرافيايي دستهايت كافيست
اگر تنها گناهم دوست داشتن توست تنها گناه است كه توبه نخواهم كرد
خوشا به حال قلبم چون از تو جان گرفته / نبض وجودم از تو خط امان گرفته خوشا به حال جانم كه مرگ او غم توست / براي وصف رويت قلب زبان گرفته
از هواپيما به برج مراقبت ، تو قلبت جا هست فرود بيام يا بازم دورت بگردم ؟
فارغ از هرگونه آز و ناز ميخواهم تو را / گر نباشم در جهان هم باز ميخواهم تو را
قشنگترين صدايي كه مي تونين از عشقتون بشنوين وقتيه كه از خواب بيدار ميشه و گيج حرف ميزنه
لعنت به همه ي قانون هاي دنيا كه در آن شكستن دل پيگرد قانوني ندارد
با ياد تو اين ستاره ها رنگي بود / اين دفتر خاطرات من سنگي بود از درس كلاس عاشقي سهمم باز / يك زنگ فقط دوري و دلتنگي بو
ديگري جز تو مرا اين همه آزار نكرد / آنچه كردي تو به من هيچ ستم كار نكرد
دلي دارم ز جنس سنگ و شيشه / چنان مهرت به جانم كرده ريشه كه در شش گوشه ي قلبم نوشته / عزيزم ، دوستت دارم هميشه
در نگاهت چيزيست كه نميدانم چيست ؟ مثل آرامش بعد از يك غم ، مثل پيدا شدن يك لبخند مثل بوي نم بعد از باران ، در نگاهت چيزيست كه نميدانم چيست ؟ من به آن محتاجم
ز تلخي سكوتت من چه بگويم / همان بهتر كه از غم ها نگويم تو كاري كرده اي با بي وفايي / دگر از عشق خود با كَس نگويم
هميشه در رياضيات ضعيف بودم
سالهاست دارم حساب ميكنم چگونه من بعلاوه ي تو ، شد فقط من
تو كه با ديگرانت بود ميلي / چرا يادت مرا بشكست خيلي ؟
مگر قصدت پريشاني ما بود / كه عشق ما نشد مجنون و ليلي . . . ؟
با اينكه ازم دوري اما هر وقت دستمو ميزارم رو قلبم ، ميبينم سر جاتي
باران كه مي بارد همه چيز تازه مي شود
حتي داغ نبودنِ تو
اگر تنهايي ام چشم مرا بست / اگر دل از تنم افتاد و بشكست
فداي قلب پاك آن عزيزي / كه در هر جا كه باشد ياد ما هست
قدِ تو به عشق نميرسيد
غرورم را زير پايت گذاشتم تا برسد ، اما باز هم نرسيد
گـفـت : بـگـو ضـمـايـر را
گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن
گـفـت:فــقـط مــن ؟
گـفـتـم: بـقـيـه رفـتـه انـــد
دگر درد دلم درمان ندارد / مسير عاشقي پايان ندارد
مرا در چشم خود آواره كردي / نگاهت دور برگردان ندارد
رشته ي محبت را بايد به ضريح دلي بست كه خيال كوچ كردن نداشته باشد
دلم درد مي كند
انگار
خام بودند
خيال هايي كه به خوردم داده بودي
يارم از بهر فراقت به كجا سر بزنم / شوق ديدار تو دارم ، به كجا پر بزنم . . . ؟
امان از اين بوي پاييزي و آسمان ابري ، كه آدم نه خودش ميداند دردش چيست
و نه هيچ كس ديگر ، فقط ميداند كه هرچه هوا سردتر ميشود ، دلش آغوش گرم ميخواهد
نيمه ي گمشده ام نيستي كه با نيمه ي ديگر به جستجويت برخيزم
تو تمام گمشده ي مني
شايد با هم بودن سخت تكرار شود
اما به ياد هم بودن را هر لحظه ميتوان تكرار كرد
بي سر و پايم سر وپايم توباش
مانده ي راهم ره و هادي تو باش
گر برهند عالم و آدم ز من
آبرو و عزّت و جاهم تو باش
در دلم حس غريبي ست كه يك مرغ مهاجر دارد
و چه اندوه عجيبي ست كه در خلوت دل
ياد يك دوست نباشد كه تو را غرق تماشا سازد
قلبم تهي ز شوق و رنگ / قلبم را جنگ آب و نهنگ
قلبم تباه ز تاريكي و ننگ / قلبم مرده درآغوش سنگ
پاهايم را كه درون آب مي زنم، ماهي ها جمع مي شوند
شايد اين ها هم فهميده اند / عمري “طعمه روزگار”بوده ام
بي تو اما عشق بي معناست ، مي داني؟
دستهايم تا ابد تنهاست ، مي داني؟
آسمانت را مگير از من ، كه بعد از تو
زيستن يك لحظه هم ، بي جاست ، مي داني؟
از بس خوابت را ديده ام ديگر نمي گويم "خوابم ميآيد ميگويم "يـــــــارم ميآيد" وعده ي ما همان روياي هميشگي
كاش دنيا يكبار هم كه شده بازيش را به ما مي باخت مگر چه لذتي دارد اين بردهاي تكراري برايش؟
اگر چه عاشقي پر شور بوديم به خود نزديك و از هم دور بوديم شب و روز از جدايي ميسروديم من و تو وصلهاي ناجور بوديم
به همين سادگي از چشم دلم افتادي آخرين بار چنان برگ گلي در بادي بيشمارند همه تيشه بدستان در صف گرچه شيرين مني از دهنم افتادي باز گويم كه چه ساده در دلم جا كردي نه به اين سادگي اما تو ولي افتادي
آب و هواي دلم آنقدر بارانيست كه رخت هاي دلتنگي ام را مجالي براي خشك شدن نيست اينگونه است كه دلم برايت هميشه تنگ است
مهم نيست در عشق به وصال برسي مهم اينست كه لياقت تجربه كردن يك عشق پاك رو داشته باشي
من و باران، من و دريا، من و تو
من و شببو، من و فردا، من و تو
دوباره عاشقي را ميسراييم
من و مجنون، من و ليلا، من و تو
به بند دلت مياويز رخت خاطره ام را گرد باد هاي فراموشي حرمت نمي شناسند
دلم غرق تماشا بود، رفتي ميان اشك و آه و دود رفتي كنار حسرتي ديرينه ماندم بهار من، گل من، زود رفتي
دلم باغي پر از ريحان و گل بود به روي رود عشقت مثل پل بود نگاهم كردي و ويران شد اين دل مگر چشم تو از قوم مغول بود؟
دلتنگي عين يه مار اومده رو قلبم نشسته
هر چند لحظه
يا چند ساعت گاهي هم چند روز يك بار ميآد نيششو فرو ميكنه تو قلبم
گُر ميگيرم
بعد آرووم ميشم
دوباره......ا
آموخته ام كه بدون عشق مي توان ايثار كرد
اما
بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد
اسمس عاشقانه اسمس عاشقانه |